میلاد آخرین فرستاده ی خدا مبارک...
فرا رسیدن میلاد پر برکت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) و آغاز هفته ی وحدت بر شیعیان و برادران اهل سنت مبارک باد.
برای دیدن زندگی نامه ی حضرت بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
تقدیم به سرای قرآن دوستان ایرانیان
فرا رسیدن میلاد پر برکت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) و آغاز هفته ی وحدت بر شیعیان و برادران اهل سنت مبارک باد.
برای دیدن زندگی نامه ی حضرت بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
سوال آسماني بودن قرآن داراي يک پيشفرض است.ما فرض ميگيريم خدايي وجودداشته باشد که براي راهنمايي بندگانش کتابي فرستاده، حال قرآني که امروز در دست داريم، آيا چنين ويژگي هايي را داراست؟سوالي که پيش مي آيد اين است که اين ويژگي ها چيست؟ و چه کساني بايد بگويند قرآن اين ويژگي ها را دارد یا ندارد؟
از دوستان خواهش ميکنم دلايل را کوتاه و منطقي بنويسند.دلايل دوستان تدوين شده در پست بعدي خواهد آمد.با تشکر
|
عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
| |
|
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟ اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم: آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"! اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود! سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا. و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست – به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ. و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند. در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است! اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم! در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود : "ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"! مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟ ابراهيم، بنده ي خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم. دشواري "انتخاب"! کدامين را انتخاب مي کني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذت را يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را؟ انتخاب کن! ابراهيم. در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروز برآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ... اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدا فاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟ اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودش فرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند! "اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد. اين بار اول، "جمره اولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه مي دارد، "ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"! اين بار، پيام صريح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا و ابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است. روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد. اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر. ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" که به خورد "آدم" داد! ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد. "اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟ اين بار دوم، "جمره وسطي"، رمي کن! از انجام فرمان خودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد. "ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر. ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر از آنست که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم! و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل! کاشکي ذبح ابراهيم مي بود، به دست اسماعيل، چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار... ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض! اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"! ذبح اسماعيل! آخرين بندي که او را به بندگي خود مي خواند! ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مي نگريست! اسماعيل، اين ذبيح عظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري! پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته و نازک! آسمانِ شبه جزيره، چه مي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است. گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک! -"اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."! اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند! اسماعيل دريافت، بر چهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد: -"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"! ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است! پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند! مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند. زنده اي که تنها به خدا نفس مي کشد! آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند، زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه "همه او" تمام شود، رها شود، اما... آخ! اين کارد! اين کارد... نمي برد! آزار مي دهد، اين چه شکنجه ي بي رحمي است! کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد! همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد، که ناگهان، گوسفندي! و پيامي که: " اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"! الله اکبر! يعني که قرباني انسان براي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبح شود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيم را، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکه اسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد! که داستان اين دين، داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي! موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند. | |

سالیاد سوگ شهادت میر محراب تقدیر
رمضان، امیر مؤمنان را تسلیت می گوئیم.
آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند. علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.


نخستين كارى كه بايد در ارتباط با ((ماه مبارك)) انجام گيرد, بدست آوردن نگاه صحيح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه كه كتاب خدا و پيشوايان راستين الهى به انسان ارايه كرده اند. بدين ترتيب انسان مومن, در آغاز و پيش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با اين ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از ((چيستى ماه رمضان)) و كسب معرفت لازم درباره مقام, موقعيت و جايگاه آن است.
آن گونه كه امام زين العابدين (ع) اين آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى كند:
((اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...))6خدايا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضيلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.
شناخت ماه رمضان تعيين كننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهيت و موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند استقبال شايسته از آن به عمل آورد. در حقيقت با اين شناسايى و شناخت, راه چگونگى برخورد با اين ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در اين باره اين گزارش ((انس بن مالك)) شنيدنى است: ((لما حضر شهر رمضان قال النبى (ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا يستقبلكم قالها ثلاث مرات.))7 هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر (ص) مى فرمود: منزه است خدا, بنگريد كه به استقبال چه مى رويد و چه به شما روى مىآورد و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.
در سايه ى اين شناخت و شناسايى است كه نقش بى بديل, تاثير شگرف و آثار و فوايد ارجمند آن, هويدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف يابى به محضر آن, رعايت وظايف و آداب, بهره مندى از بركات و كوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگيزد. چنانچه در روايت ((ابى مسعود انصارى)) از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم: ((لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنه))8 اگر بنده, از آنچه كه در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت, با تمام وجود دوست مى داشت كه همه ى سال, ماه رمضان باشد.
برخوردارى از درك درست از ماه مبارك رمضان, زمينه و موجبات به دست آوردن مواهب و بركات الهى و هدايا و عطاياى ربانى در اين ماه را فراهم مى نمايد.
نعمتى بسيار بزرگ و موهبتى بسيار عظيم است كه بى ترديد هر كس با بهره مندى از آن نيكبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح كرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصيب خود مى كند. نعمتى كه از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قيمت و بهايى تعيين كرد. از اين رو سزاوار است, كسى كه از اين نعمت بزرگ بهره مند گرديد خداوند را شكر فراوان و سپاس بسيار گويد; ((لو علمتم ما لكم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذكره شكرا))9 اگر آنچه را كه در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستيد فراوان شكر خدا مى گذاشتيد.
گفت پيغمبر كه نفحت هاى حق اندر اين ايام مىآرد سبق گوش و هش داريد اين اوقات رادر رباييد اين چنين نفحات را پيامبر فرمود, بوهاى خوش الهى, عنايت و رحمت ها و دم مبارك خداوندى در اين ايام بيشتر است و پى درپى مىآيد. يعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر ديگر نفحات سبقت مى گيرد. اى كسانى كه نفحات الهى را طالب هستيد اين اوقات را كه نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش, غنيمت شمريد و اين ساعات لطيف و شريف را دريابيد.
به مدد و توفيق الهى اين نوشتار بر آن است كه به منظور ارايه نگاه صحيح درباره ((چيستى ماه رمضان)), به بررسى و بيان ويژگيها, اوصاف و اسامى آن در آيات, روايات و ادعيه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى اين اوصاف وويژگى ها همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد و ناگزير به بيان چند ويژگى اكتفا مى شود.

يكى از اوصاف ماه رمضان كه در برخى از روايات و ادعيه بدان تصريح شده است, صفت ((مبارك)) است, اينك تعدادى از آنها را با هم مرور مى كنيم:
قال رسول الله (ص): ((قد جائكم شهر رمضان, شهر مبارك, شهر فرض الله عليكم صيامه...))10 رسول خدا (ص) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد, ماه مبارك, ماهى كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده است...
عن الامام على (ع) قال: ان رسول الله (ص) خطبنا ذات يوم فقال: ((ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركه والرحمه والمغفره...))11 از امام على (ع) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا (ص) چنين فرمود: مردم, ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است...))
عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (ص) فى آخر يوم شعبان فقال: ((قد اظلكم شهر رمضان شهر مبارك, شهر فيه ليله القدر خير من الف شهر...))12 در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (ص) در آخرين روز ماه شعبان براى ما سخنرانى كرد و چنين فرمود:
ماه رمضان, ماهى مبارك, ماهى كه در آن ماه, شب قدر كه از هزار شب برتر است, سايه خود را بر شما گسترده است...
عن رسول الله (ص) انه كان يدعو اول ليله من شهر رمضان: ((الحمد الله الذى اكرمنا به ايها الشهر المبارك...))13 از رسول خدا (ص) روايت شده كه آن حضرت هميشه در شب اول ماه رمضان اين گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدايى را كه ما را به تو اى ماه مبارك كرامت بخشيد...
عن الصادق (ع) انه كان يقول فى آخر ليله من شعبان واول ليله من شهر رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى انزلت فيه القرآن وجعلته هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسيد...
فراوانى اطلاق عنوان ((مبارك)) بر ماه رمضان در متون دينى موجب شده است كه اين عنوان جزو مشهورترين اوصاف و عناوين اين ماه شناخته گردد.
علماى لغت واژه ((بركت)) را به فزونى و رشد15 همراه با ثبات و دوام معنى كرده اند.
در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: ((معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است)).16 راغب اصفهانى نيز آن را به معناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند, چنانچه بركه ((چيزى شبيه حوض)) به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.17
اما مبارك, به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: ((مبارك آن چيزى است كه از آن خير فراوان برآيد))18 راغب نيز مى نويسد:)) به آنچه كه خير و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود)).19
بنابراين, آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار, ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد, مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان ((با بركت)) و ((مبارك)) در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته است:
1) ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است; ((تباره الله رب العالمين)) (اعراف54/), ((فتباره الله احسن الخالقين)) (مومنون/ 14), ((تباره الذى نزل الفرقان على عبده...!)) (فرقان/ 1).
2) قرآن كريم; ((وهذا كتاب انزلناه مبارك)) (انعام/ 92), ((وهذا كتاب انزلنا مبارك فاتبعوه...))
(انعام/ 155), ((كتاب انزلناه اليه مبارك ليدبروا آياته...)) (ص / 29)
3) خانه خدا (كعبه); ((ان اول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا وهدى للعالمين)).20
4) مسجد الاقصى; ((.. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...))21
5) شب قدر; ((انا انزلناه فى ليله مباركه...))22
6) پيامبران الهى; ((وجعلنى مباركا اينما كنت...))23, ((وباركنا عليه وعلى اسحاق...))24
7) باران; ((ونزلنا من السما ما مباركا...))25
راز مباركى ماه رمضان
بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به ((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در نكات زير ضرورى است:
1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.
((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.
2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.
پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.
3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى ((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد.
((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.
تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.
ماه رمضان يكپارچه خير و بركت
با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد.
البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31 خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.
[اى خجسته درد و بيمارى و تب
اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:
((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.
[چون كه در معده شود پاكت پليد
قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد
يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش]. با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:
((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
میگویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شبهای قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره میشود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولایتعهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.
منابع :
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21
.jpg)
سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي
سلام بر مهدي، کعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم
سلام بر مهدي، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيح ها و موعود موعودها
سلام بر مهدي، صاحب شب قدر و عصاره عصر
سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء
سلام بر مهدي، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته
سلام بر آن عزيزي که کمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب با اوست
او که چون برخيزد عالمي را برخيزاند و به دنبال خويش کشاند
ايستادن، نماد انتظار است و سروها هماره ايستاده اند تا بهار، از راه برسد و آن را گرم در آغوش گيرند. امروز روز جوشش در راه سبز رويش است و فصل رويش، همان ظهور توست که همه هستي، چشم در راه آن و همه دلها را مشغول به خود کرده است.
ولادت حضرت قائم ( عج )
حضرت مهدى(عج ) در نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرا قدم به عرصه گیتی نهادند .نام مادر آن حضرت، نرجس خاتون و نام پدر بزگوار آن حضرت امام حسن عسگری است . آن حضرت پنج ساله بودند که پدر بزرگوارش به در جه شهادت نایل آمدند . امام حسن عسگری ع در طول دوران امامت شان زمینه را برای حضور و ومعرفی امام بعد از خودشان آماده ساخته بودند و به این ترتیب بسیاری از مردم از حضور امام بعدی آگاهی کامل داشتند . امام مهدى(عج ) پس از پدر، مسوولیت امامت را در سال 260 هجرى در پنج سالگى به عهده گرفتند. به دلیل بر خی از مصالح روزگارو از جمله تلاش هاى پیگیر معتمد، خلیفه عباسى و پس از او معتضد، براى دستگیرى آن حضرت ، ایشان مدت کوتاهی بین سالهای 260 هجرى تا سال 329 هجرى از میان مردم غایب شدند که این خود مقدمه ای شد بر غیبت کبرای ایشان . امام عصر (عج ) در دوران غیبت صغری با بر خی از یاران نزدیک خود به طور مستقیم در تماس بودند و از اوضاع حال حاضر شیعیان آگاهی می یافتند . در دوران غیبت صغری ، وظایف نواب آن حضرت، علاوه بر رسیدگى به امور مالى، گرفتن سوالات و رساندن آن به امام و رساندن پاسخ امام به مردم بود.نواب حضرت در این 69 سال عبارتند از عثمان بن سعید العمرى ، محمد بن عثمان العمرى ، حسین بن روح نوبختى و على بن محمد سمرى. پس از اتمام دوران غیبت صغری ، دوران غیبت کبرى آغاز شد. آن حضرت در زمان زمان و شرایط مساعد به اذن باری تعالی ظهور خواهند کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهند نمود . یکی از اهداف آن حضرت که در قرآن کریم نیز بر آن تاکید شده است ، تشکیل حکومت واحد جهانى الهی و تحقق مدینه فاضله فلاسفه است . چراکه سرانجام مستضعفان به اراده الهی بر روی زمین حکومت خواهند کرد و خداوند آنان را پیشوا و وارثان زمین قرار خواهد داد . به همین مناسبت روز ولادت امام عصر عج بنام روز جهانی مستضعفان نامگذاری شده است . خواهی آمد و سروها آمدنت را به تماشا خواهند نشست ... خواهی آمد و رودها حضورت را به زمزمه خواهند نشست ...خواهی آمد و جانها به تماشای حضورت قیام خواهند کرد . ای حلاوت ایمان در کام آدمیان و ای سترگ صبور ! نامت بلند آوازه باد وجاودانه . نیمه شعبان تو عطر خوش زیستن است در برهوت آدمیت و نگاه مهربان ات ای زیباترین اسطوره هستی ، رایحه ریحان . آواز پر جبرییل در پرواز عاشقانه کلامت جان می گیرد و تاریخ تو را ای همیشگی ترین ، برای زیباترین سرودی که خواهی سرود ، همواره خواهد ستود .
باران نگاهت میان چشمان خاطره و لبخند تکرار می شود و ترنم حضور جاودانه ات ، نیایشگر نسیم و ستاره ست یا ابا صالح .
ای مفهوم سبز صداقت و ای طلوع استقامت ، ظهورت را پنجره و کویر ، درخت و دریا ،ایمان و عشق و... فریاد می کشند ...وما چشم به راه مردی از تبار آفتابیم . سوار سبز پوش جاده های هماره ! ای آبی ترین ! دامن دامن یاس و اقاقیا میهمان قدوم بهارینه ات باد که تجسم طراوتی و تکثیر صلابت .
مولای آب و آینه ! واژگان در تصویر بلندای تو قاصر اند و خموش. و تو خود می دانی که دوست داشتن را چه به طاقت واژگان .
تو آرام و سکینه دلهایی ، در عصر التهاب و تصویر ماهی درتلولو آب . هنوز سایه ها حضور تورا فریاد می شکند که نغمه آرمانی ایمانی و منتقم شهادت نیکان . ای آیه صبر خداوندی ! انتظار خوب ترینها چه طاقت فرساست و توکه خوب ترین خوب هایی ، می دانی ...
هلا سوار سبز پوش ! چشمان منتظر، صلای تورا لحظه لحظه شماره می کنند و سیصد وسیزده دلاورت ، بی باک و استوار زمین را مهیای گامهای جاودانه تو خواهند کرد که بهار را به ار مغان خواهی آورد .
ای رحمت الواسعه و ای میراث دار پیامبر نور و رحمت ، ای ذوالفقار علی در نیام و لسان بوتراب در کام ، صلح حسن و قیام حسین در تو متجلی است و زهد سجاد و دانش باقر و صادق در حضورت نمودار . تو خلاصه خوبی هایی در قاموس آفتاب .
ای زیباترین حضور اینک در نیمه شعبان تو ایستاده ایم ...با چشمانی عاشق و دلی سرشار از امید وصال که تو خواهی آمد . عزیز و ساده ترینم ، یا مهدی فاطمه ... یا اباالعشق ...نگاه آینه مشتاق حضور توست ... تو که روح تاریخی ، جاری در ابدیتی مدام . مولای من سالهاست که با زمزمه نام تو در کویرستان احساس ، رفع عطش می کنیم وآتش نبود تو را به جان خریدار .
ای آفتاب حسن برون آ دمی زابر کان چهره مشمشع تابانم آرزوست
گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام
با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام
گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین
باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام
از در میخانه ات ای شاهد خوبان مران
با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام
پرده بردار از رخ زیبا که مشتاق تو ام
آن رخ زیبا ندیده ،واله ودیوانه ام
پادشاه جودی و ما بنده در گاه تو
منتظر بر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام
در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی
باز هم در جستجوی گوهر دردانه ام
همچون من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن
لیک با الطاف غیر از تو، شها! بیگانه ام
چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام
ور نه آن گردم که افشان در دل ویرانه ام
انتظارت بیش از حد شد ،تحمل تا به کی؟
آفتا با! بهر دیدار رخت پروانه ام
واله و«شیدا » ومستم لیک ،محتاج توام
یک نظر بر من نما، ای عارف فرزانه ام!
اللهم صل علی محمد وآل محمد،وبارک علی
محمد وآل محمد،کافضل ما صلیت وبارکت
وترحمت علی ابراهیم وآل ابراهیم،
پدر و پسری مهمان حضرت علی (ع) شدند. بعد از غذا خوردن، حضرت علی (ع) برای آنها آفتابه و لگن آورد و حوله آورد تا دست خود را بشویند. حضرت شخصا نزد پدر رفت و آب ریخت تا دستش را بشوید. او خجالت می کشید و عذر خواهی می کرد، ولی حضرت علی (ع) با اصرار دست او را شست؛ سپس آفتابه و لگن را به پسرش محمد حنیفه داد و فرمود: دست این پسر میهمان را بشوی. آنگاه فرمود: «اگر این پسر تنها بود. دستش را می شستم، اما خداوند اِبا دارد از اینکه پدر و پسری در یک مکان باشند و به طور مساوی احترام شوند.»...
با تو گر خواهی سخن گوید خدا . قرآن بخوان * تا شود روح تو با حق آشنا . قرآن بخوان
<رتل القرآن ترتیلا> ندای رحمت است * میدهد قرآن به جان و دل صفا . قرآن بخوان
ای بشر یاد خدا آرامش دل میدهد * دردمندان را بود قرآن دوا . قرآن بخوان
گفت پیغمبر که بی دین است هر کس بی حیاست * تا شود روح تو پا بند حیا . قرآن بخوان
دامها گسترده شیطان در مسیر عمر تو * تا که ایمن باشی از این دامها . قرآن بخوان
اینکه روحت سخت پا بند غم دنیا شده * می کند قرآن تورا از غم رها . قرآن بخوان
عترت احمد ز قرآنش نمی گردد جدا * تا بیابی معنی این نکته را . قرآن بخوان
هست قرآن صامت و قرآن ناطق عترت است * تا ندانی این دو را از هم جدا . قرآن بخوان
نسخه قرآن بدستور العمل دارد نیاز * تا که بشناسی طبیعت را دلا . قرآن بخوان
دادی طور است این قرآن و میعاد حضور * با تو گر خواهی سخن گوید خدا . قرآن بخوان
می برد خسران ز قرآن هر که دشمن با علی است * مومنینش را بود قرآن شفا . قرآن بخوان
با زبان حال زینب گفت با راْس حسین * خصم خواند خارجی ما را اخا . قرآن بخوان
چون بود قرآن (حسان )برنامه عمر بشر * تاکه توفیق عمل یابی بیا . قرآن بخوان
التماس دعا - یا علی
اینجا خاک پاک ومقدس مدینه طیبه هست

هر جا که می خواهی قدم بگذاری باید بدونی که روزی پیامبر خدا پا گذاشته
اینجا جای پای ملائکه مقرب خداهست
هر جا که قدم می گذاری همون جا وحی نازل شده
با این اوصاف زانوها سست میشن قد م ها به لرزش می افتن
با خودت میگی !
خدایا من روسیاه و گنهکار کجا اینجا کجا ؟
خجالت میکشی پاها رو تو این زمین مقدس بگذاری
اینجا چشما به هر طرف می چرخن تا نشانی از پیامبر خدا وائمه اطهار پیدا کنی
توی حرم پیامبر دلت میخاد باتمام وجود گریه کنی زیارت نامه بخونی
اما دریغ وافسوس !
اینجا بوی غربت میاد
همه از یک دین واحد، خدای واحد ، پیامبر واحد اما چه غربت غم آلودی؟
خدایا غربت یعنی چی ؟
غریب به کی میگن ؟
همیشه به ما گفتن آقامون امام هشتم (ع) غریبه ولی اینجا وقتی نمیذارن به زیارت قبر ائمه بقیع بری جرات خوندن زیارت شون رونداری تازه معنی غربت رو باتمام وجود احساس میکنی

وقتی بهت اجازه نمیدن نزدیک حرم پیامبرت بشی و حتی اجازه دل شکستن هم نداری
با چه عشق وامید دلت برای زیارت مادرت میلرزه
کی از مادر عزیزتر ؟
هرچی می گردی پیداش نمی کنی نمیدونی کجاس بازم دلت میشکنه
باچشمی اشک بار ودلی سوخته مدینه رو ترک میکنی
حرم امن الهی
قبله من کعبه من

برای دیدن دوباره لحظه شماری میکنی
خجالت میکشی
خدایا شرم دارم چشمم را به کعبه ات بندازم می ترسم
وارد حرم که میشی احساس میکنی یه موج عظیم از آرامش مطلق وارد قلبت میشه
ناخودآگاه سر رو به سجده میگذاری دنیا و همه موجوداتش ودرد سرها رو فراموش میکنی
حرکت میکنی وارد این دور گردون میشی
این دایره های متحدالمرکز که حول یک محور در حرکت اند
با یه گرداب روبرو میشی وعجیب تراین که این گرداب حرکتی به سمت بالا داره وبا افتادن تو میسرش به اوج آسمون کشیده میشی
آرام .....آرام...... و دایره وار به دورش می چرخی اینجاست که روح آدم کم کم به آسمون پر میکشه میره تا به اون نقطه اوج برسه

آخرش تنها کاری که از دستت برمیاد بری روبروی درش ومقام حضرتش بایستی و نماز وحمد وثنائی وسر به خاک بگذاری وازش تشکر کنی
نمیدونی ازش چی بخواهی چون اصلا خودتو فراموش کردی
در ودیوار کعبه رو که میبینی فقط یکی میاد واحساسش میکنی دست خودت نیست وناخودآگاه میگی
اللهم عجل لولیک الفرج ازخدا میخواهی نزدیک کنه زمانی رو که بیان وپشتشون رو به همین نقطه دیوار بزنند وحکومت خدا رو روی زمین اعلام کنن
اونجا همه یکی یکی میان جلو چشمات براشون دعا میکنی

میری نزدیک سر رو روی دیوار خانه اش میگذاری یه آرامش عجیب الهی توی تمام وجودت قرار میگیره وقتی صورت رو روی اون پرده زیبا قرارمیدی دیگه هیچی غیر خدا وجود نداره با تمام وجود نفس میکشی تا اعماق وجود رو پرکنه مثل کودکی درآغوش مادر به آرامش میرسی که تاحالا هیچ جا ندیده بودی
آخ !!!!!!
روز وداع طواف وداع
خدایا مگه میشه دل کند
مثل بارون بهاراشک میریزی به خدا خیلی خیلی سخته
به امید دیداری دوباره دل رو تسکین میدی وبا کوله باری از نور برمیگردی
آموخته ام که...
بهترين کلاس درس دنيا محضر بزرگترهاست.
آموخته ام که...
وقتي عاشق مي شوم، عشق خودش را نشان مي دهد.
آموخته ام که...
وقتي سعي مي کني عملي را تلافي کرده و حسابت را با ديگري صاف کني، تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند.
آموخته ام که...
هيچ کس کامل نيست مگر اينکه در دام عشق او اسير شوي.
آموخته ام که...
هر چه زمان کمتري داشته باشم، کارهاي بيشتري انجام مي دهم.
آموخته ام که...
وقتي، به هيچ طريقي قادر نيستم کمک کنم، مي توانم براي او دعا کنم.
آموخته ام که...
هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد، اما هميشه نياز به دوستي دارد که بتواند بدون تکلف و ساده لوحانه با او بر خورد کند.
آموخته ام که...
گاهي اوقات همه آن چيزي که انسان نياز دارد، دستي براي گرفتن و قلبي براي درک شدن است.
آموخته ام که...
بايد شکر گزار باشيم که خداوند هرآنچه را که از او مي طلبيم، به ما نمي دهد.
آموخته ام که...
زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته، که خواهان تمجيد و دوست داشتن است.
آموخته ام که...
زندگي سخت است اما من سخت ترم.
آموخته ام که...
وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي، شادي در جاي ديگري شناور است.
آموخته ام که...
همه خواهان آنند که در اوج قله زندگي کنند، اما همه شاديها و پيشرفتها زماني رخ مي دهند که در حال صعود به سوي آن هستي.
آموخته ام که...
پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است، زماني که از تو خواسته مي شود و هنگامي که خطري زندگي کسي را تهديد مي کند.
بياموزم آنچه را که نمي دانم وبياموزانم آن کسي را که شايسته آموختن است.
وهم چنان خواهم آموخت...
تحقیقات در آمریكا ثابت كرده اسـت ، گوش كردن به صوت ترتیل قرآن كریم، تغییرات فیزیولوژیكی در سیستم عصبی انسان ایجاد می كند و تنش های شدیـد روحـی را كاهش می دهد.
تاثیر آرام بخش شنیدن قرآن كریم در افراد عصبی و پرتنش به حدی است كه 97 درصد ایـن مشكلات را كاهش می دهد. این نتایج مثبت درحالی به دست آمـده اسـت كه بسیاری ازاین افراد حتی با زبان عربی آشنا نیستند و متوجه مفهوم آیات نمی شوند.
پایگاه اینترنتی میـدل ایسـت آن لایـن هـم گزارش داد: كسانی كه تسلط به زبان عربی ندارند، باشنیدن آیات قرآن به آرامـش مـی رسند و این به علت تاثیر فیزیولوژیكی آن بر سیستم عصبی آنهاست.
منبع پایگاه شهید آوینی